حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
64
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
نزد معاويه گريخت و معاويه چون از قيام عايشه و نقض بيعت طلحه و زبير آگاه شد و على بن ابيطالب هم با وجود مصلحتبينى بعضى از صحابه او را از حكومت شام منفصل نموده بود بر جسارت خود بر خلاف خليفه افزود و هر روز در مسجد شام مردم را بر دشمنى على تحريض مينمود و پيراهن عثمان را كه بر منبر آويخته بود بايشان نشان ميداد . باينترتيب مىبينيم كه خلافت خلفاى راشدين كه در عصر سه خليفهء اول مصروف فتح ممالك خارجى و بسط و تقويت اسلام بود از اواخر خلافت عثمان با انقلابات داخلى مواجه شده و اين انقلابات مقارن انتصاب على بن ابيطالب بنفاق شديد و چند فرقه شدن مسلمين مبدّل گرديد به همين جهت تمام دورهء خلافت اين خليفه بجنگهاى داخلى و زدوخورد با مدعيان جانشينى عثمان گذشت و بالاخره هم على بن ابيطالب جان خود را در اين راه داد و خلافت كمى بعد صورتى ديگر پيدا كرد . وقعهء جمل در سال 36 على بن ابيطالب اندكى بعد از قبول خلافت شروع بتغيير حكّام بلاد و برداشتن عمّال عثمان كرد و بهريك از بلاد معتبر مثل كوفه و بصره و شام و يمن و مصر از جانب خود واليانى فرستاد ليكن اكثر ايشان نتوانستند بمقام خود برسند چه دو تيرگى مردم مانع اين كار بود و حكّام سابق هم به علت قدرت و جاهطلبى به آسانى دست از كار نمىكشيدند . اين مسئله هم مشكلى بر مشكلات خليفهء جديد افزود . عايشه و طلحه و زبير و عدهء كثيرى از بنى اميه و هواخواهان عثمان در مكّه هنگامهء غريبى برپا كردند و هر روز مردم را بكشيدن كين عثمان و جنگ با على بن ابى طالب ميشوراندند . عاقبت تصميم گرفتند كه از راه باديه خود را ببصره برسانند و بر آنجا استيلا يابند تا با تجزيهء عراق و شام كه بدست معاويه از اختيار على بيرون رفته بود بتدريج بساط خلافت او را برچينند . شورشيان بالاخره ببصره رسيدند و عامل على بن ابيطالب را بعد از حركاتى زشت نسبت به او از آنجا راندند و بصره را بپيشوائى عايشه كه بر شترى سوار بود به تصرف خود درآوردند .